معرفی کتاب مرد بالشی

اثر مارتین مک دونا از انتشارات نیلا - مترجم: امیر امجد-ادبیات دهه 2000

ارسال شده توسط ایران کتاب در تاریخ دوشنبه 23 بهمن 1396



خرید اینترنتی کتاب مرد بالشی
معرفی کتاب مرد بالشی
جستجوی کتاب مرد بالشی در گودریدز

معرفی کتاب مرد بالشی از نگاه کاربران
برای یک سری کتاب ها لفظ شاهکار هم کمه. معتقدم مک دونا هم از اون ابرذهنای فرابشری داره که می تونه انقدر خوب بنویسه.

مردبالشی به واقع در ستایش قدرت جذابیت داستان و گرایش عمیق انسان به قصه شنیدنه.

داستان یک روایت اصلی داره که توی خودش 8 داستان جا می ده و یکی از اون 8داستان 3تا پایان داره یکی پایان اصلی و دو تای دیگه پایان های ساختگی ذهنی(منهای اون داستان ساختگی اریل در مورد آینده اش) هر کدوم این داستانای فرعی به خودی خود جذابن هر چند که کوتاهن و یا حالت تیپیکال دارن اما اون ویژگی مخصوص تعلیق و غافلگیری رو دارن.


روایت اصلی هم انقدر قوی و منسجمه که به راحتی این داستان های فرعی رو توی ساختار خودش جا می ده و اگه اونا حذف بشن خلل بدی به داستان اصلی وارد می شه و این هنر مک دونای لعنتیه. این برمی گرده به تاکیدی که مک دونا روی ذات قصه دوست انسان ها داره آدمایی که شغلشون نوشتن نیست اما اون ها هم توی ذهنشون داستان هایی رو با علایق خودشون می سازن.
اشاره هایی که مک دونا به تاثیر نویسنده بر ذهن مخاطب داره به طرز دردناکی بیان می شه و باعث می شه آدم یه لحظه به خودش بیاد و ببینه که سطراش هر چند که منظور دیگه ای پشتشون یا درشون داشته باشه ممکنه برای دیگران طور دیگه ای معنا پیدا کنه و این چقدر می تونه آسیب زننده باشه.
در واقع یک جورایی تعهد و مسئولیت یه نویسنده رو هم یادآوری می کنه حتی با اینکه به اذعان کاتوریان(من نمی خوام هیچی تو داستانام بگم) نخواد چیزی بگه اما خلق داستان این نتیجه رو در پی داره که برداشتِ آزاد ایجاد می کنه همونطور که اریل مدام می گه که ما می دونیم که می تونیم برداشت لعنتیمون رو از داستانات داشته باشیم. گاهی هم اشاره ای به روان شناسی نویسنده ها داره که اون ها انقدر تسلط پیدا می کنن توی خلق شخصیت ها که می تونن متوجه بشن که یک شخصیت واقعی با توجه نشون دادن به فلان موضوع چه چیزی رو تجربه کرده یا چه اتفاقی توی زندگی اش باعث شده که اون فرد به این موضوع عکس العمل نشون بده و اون رو از اعماق وجودشون بیرون بکشه بدون این که کسی این ها رو بهش بگه.

در بستر کار مک دونا به انتقاد همیشگی اش و هجو خشونت در جامعه هم می پردازه. مبحثی هم که به شدت روش تاکید داره رویکرد روان شناسی فروید گونه است که هر اتفاقی توی بچگی آدم ها آینده اشون رو تحت تاثیر قرار می ده و این رو به وضوح نشون می ده و حتی گاهی با لحن طنز آمیز و گاهی هم با تلخی فراوون.

جزئیات خیره کننده ی مک دونا توی خلق شخصیت ها و داستان ها واقعا ستودنیه.
توی صفحات اول این دیالوگا برای پرداخت شخصیت کاتوریان خیلی قوی بود:

توپولسکی:اسم کوچیکت کاتوریانه؟
کاتوریان: بله.
توپولسکی: فامیلیت هم کاتوریانه؟
کاتوریان:بله.
توپولسکی: اسمت کاتوریان کاتوریانه؟
کاتوریان: مامان بابام آدمای بانمکی بوده ن.
توپولسکی: اوهوم. حرف اول اسم وسطت؟
کاتوریان: ک.
توپولسکی: اسمت کاتوریان کاتوریان کاتوریانه؟
کاتوریان: گفتم که مامان بابام آدمای بانمکی بوده ن.
توپولسکی:ام. به جای بانمک بهتره بگیم احمق خرفت.
کاتوریان: اعتراضی ندارم.


همین نشون می ده که ما با یه شخصیت کاملا متفاوت روبروییم و احساس اون رو به پدرمادرش هم نشون می ده و ما رو کنجکاو می کنه تا بخوایم بیشتر در مورد گذشته و مادر و پدرش بدونی. دیگه این که توجه توپولسکی به نکته های سطحی رو داره که مدام این چیزا رو مورد سوال قرار می ده و از اصل ماجرا دور می شه.

پایان بندی کار فوق العاده است!
دوست داشتنی ترین چیز توی کارای مک دونا برای من بهم ریختن همون ساختارای معمولی و همیشگیه و بالا بردن توقع مخاطب.

توی اجرای یعقوبی عزیز ایده ی خوبی بود که روایت گذشته ی کاتوریان و داستان های فرعی رو به صورت انیمیشن(نقاشی)روی صحنه نشون می دادن و لزومی به اجرای اون صحنه اونطور که توی نمایشنامه اش روش تاکید شده بود نبود این نحوه ی فاصله گذاری باعث می شد مخاطب کمتر سردرگم بشه و رشته ی اصلی ماجرا رو گم کنه.

مشاهده لینک اصلی
آخرین چیزی که [مرد بالشی] می‌شنوه، فریادهای صدهاهزار کودکی بود که اون بهشون کمک کرده بود تا خودکشی کنن. اونا دوباره به زندگی برگشته بودن و مجبور بودن به زندگی سرد وحشتناکی که سرنوشت براشون رقم زده بود، ادامه بدن چرا که دیگه مرد بالشی‌ای نبود که بتونه جلوی این اتفاق رو بگیره. این بار تو لحظه‌ی سرد و غمگین خودکشی باید بدون مرد بالشی و در کمال تنهایی به زندگی‌‍شون خاتمه می‌دادن.

خیلی خوب بود. تجربه نمایش‌خوانی هم به خوب بودنش افزود.
بخوندیش، بخندید، بترسید، متعجب شید، لذت ببرید

مشاهده لینک اصلی
این بازی - اولین بار در سال 2003 در لندن انجام شد - یک آزمایش ویرانگر است. من به ویژه به خوانندگان بی اراده توصیه می کنم. اگرچه یک خواننده جانباز در دو یا سه جلسه مجبور خواهد شد، موضوعات بازی به آرامی و ظرافت فرو می روند. خواننده را تشویق می کند توضیحات متناوب برای وقایع وحشتناک را تصور کند و به دنبال راه هایی از شرایط غیرقابل برگشت باشد. برای نوشتن بیشتر در مورد @ Pillowman @ این است که به جای تعجب و چرخش در طرح و داستان داستان. بهتر است که خودتان را تغییراتی در درک خود از پیمانکار، نویسنده، برادر و بازجوها بدانید.

مشاهده لینک اصلی
تا به حال کمی از شکستن paranoid در وسط که من شروع به مشکوک این داستان زندگی من بود ... کاملا مطمئن شوید که این مورد نیست، اما آن را می شود 5 ستاره به طور جدی چرخش قایق.

مشاهده لینک اصلی
à|šà|®à§Žà| • à|¾à| ​​° à|¨à|¾à|Ÿà | •، à|çৠà| ° à§âç | ¥ à ‡ à | • ৠ‡ à| | ßৠ‡ à| · à| ... à|¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬√¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬ à|ªà§œà§ ‡ à|¯à|¾à| ​​\"১à|¾ à|¯à|¾à§Ÿ، à|-ৠ‡ à|\u003e ৠ‡ à ¥ ¤ à | à | ‡ à ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||| ¿à|šà§Ÿ à| † à|\u003e ৠ‡ à|ªà§à| ° à|¾à§Ÿ à|¸à|¬à|¾à | ° à | ‡، à|¤à|¾à| ​​à | ° °°°°°°° °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°° °°° °°°°°°°° ৠ‡ à| ° à| • ৠ€ à| ° ৠà|¤à|¿ à||ৠ‡ à|-à|²à§ ‡ à| ‡ à| à | • à|Ÿà|¾ à|¸â|®à§ € à|¹ à|çà|²à§ ‡ à| † à|¸â|¾ à|¸ã§à|¬â|¾à|à|¾â|¬â|¿â| •، à|œà|¾à§§à§ ‡ à|œà| \"à ¥ ¤à| à| à § ‡ à|¬à|¾à| ​​° ৠ‡ à|¨à|¿à · · ৠà| • à | ðৠà|Ÿà | • à|-ৠ‡ à|¤à|¾â | ¬ | | | | | | | | | | ° ° ° ° ° | | | à à | | ¯ | à | ‡ à|¨à|¾à|Ÿà| • ৠ‡ à| ° à | • à|¾à|¹à|¿à|¨à§ € à| ° ৠ‡ à| † à|®à| ¿à | • à|¿à|\u003e ৠà|Ÿà|¾ à| ... à§â|¯à|¾à| ​​£ ৠà|Ÿà|¿-à • • ৠà|²à|¾à | ‡ à|®à§ ‡ à|Ÿà|¿à | • à|¬à²²à|¾à| ​​° à | ‡ à|ªà | • ৠà | · à|ªà|¾à|¤à§ € à ¥ ¤ à | à|-à|¨ à| à | ‡ à|-à|¾à|¨à§ ‡ à|¸¸§§ â|®à| ° à§â|¤â|¬ã§ à|¯ à| à | ‡ à|¯ã§ ‡ à|¸â|¿à|¨à§ ‡ à|®à|¾à§Ÿ à|ªà|¾ à||§§ ‡ ১à|¾à| ​​° à| † à|- ৠ‡ à|®à§à|¯à|¾à | • à|çৠ\u003cà|¨à|¾à | «à|¨à|¾à|Ÿà| • ৠ‡ à| ° à | -دانشگاه |||||||||||||اا||اا| زا | ° ৠ‡ à|¤à§ à|²à§ \u003cà|§à§à|¨à|¾ à| • à| ° ৠ‡ à||ৠ‡ à|-à|\u003e ৠ‡ à|¨، à ||||||||||||||||||||||||اااااااااااااااااا | ™ ৠà| • à|¶à§ à| ° ৠà|¹à| ‡ à|¤à§ ‡ à|¨à|¾ à|¹à| ‡ à|¤à§ ‡ à| ‡ à| † à|ªà|¨à|¿ à|¯ã§ ‡ à|Ÿà|ãà| ° ৠ‡ à| à | • à|Ÿà|¾ à| ° à|¹à|¸à§ à|¯ã§ ‡ à| ° à| † à|¨à§à|§à|ãà| ° ৠ€ à|à|¾à|¬à|\u003e à|¿à|²à§ ‡ à|¨، à|¸à§ ‡ à|Ÿà|¾ à|¸à|®à|¾à|¾à|¾âà • • à|ºººººººººººººººººººº¾¾ ||a| || √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ | √ √ √ √ √ √ || √ √ √ ‡ ড়ৠ‡ à|¬à|¾à| ​​à|šà§ ‡، à ¨à|¿à|œà§ ‡ à| ° à| à | • à|Ÿà|¾ à|œà|¾à§Ÿà|-à|¾ à|-ৠà | à|œà§ ‡ à|ªà | ¾à§Ÿ، à| à|¬à|، à|¸à|¤à§à|¤à§âà| ° à| † à|¶à|¿ à|ªà|¾à|¤à|¾à§Ÿà |||||||اا |||||||||||||ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا à|šà|¾à|ªà§ ‡ à| ° à| à | • à|Ÿà|¾ à | য়à|¸à|¾à|²à|¾ à|¹à§§à§ ‡ à|¯à|¾â §§ا ¤ œ œ œ œ œ œ œ œ œ œ œ œ ² ² ² ² ² ² | | | | | ® ® ® | | | | | | | | † à| ° à|®à§،à|²à|¨à|¾ -à|®à§،à|² à| • ৠ€؟ à | à | ‡ à|-à|¾à|¨à§ ‡ à | ýà§à| ° à | ¸ | ð | ð | ð | ‡ à | à | • à | çà | ç || ç | ®à |             •  •                                       à              | ... à|¬à¤¤||àâ € ||||||||||||||||||||||||||||||||â € || \u003cà|²à|¾à|¸â|¾â| • à| ° à§àà||ৠ‡ ১à|¾à§Ÿ à|ªà| ° ৠ‡ à|¬à|¿à · ১à|-ৠà|²à|¿ à||ৠà| ° ৠà|¤ à | • ৠ‡ à|®à|¨ à|¶à§ à|²à§ ‡ à · · à|¾à|¤à§ à|®à • • à|¹à§§à§ ‡ à| ‰ à | ৠ‡، à | • à|¿à|¨à§ à|¤à§ à|²à§ ‡ à|- à| • ৠ‡ à| ° à|²à§ ‡ à|-à|¾ à|¨à|¿à§§à§ ‡ à|ªà§ à| ° à|¶à§ à|¨à | -دانشگاه ||||| à|¹à|¾à| ​​° à|¾à§Ÿà|¨à|¾ à|çৠà|²à ± à | · ৠ‡ à| ° à|ªà| | ¾à²²à§ à|²à|¾à§Ÿ، à|-à|²à§ à|ª | \"à|¤à|ãà| ° à|®à| £ à|â € | ®à§ à | • ৠà|¤à|¾â|¹à§ ‡ à|® à|-ৠ\u003cৠŸà|¾à§§à§ ‡ à|¬â|¸à§ ‡ à| ¥ à|¾â | • ৠ‡ à|¨à|¾، à|¬à| ° à|، à|à|¾à²²à § \u003cà | à | • à|Ÿà|¾ à|-à|²à§ à|ª، à|¤à|¾à| ​​° à|à§â³çâ | Ÿà§ \u003cà|\u003e ৠ\u003cà|§à§ \u003cà|¬ãৠ‡ à|¶ à|¸ã§ à|¨à§ à||à| ° à • • ১ৠ‡ à • • à|Ÿà|¾ à|-ৠà||ৠ‡ à|-à|²à§ à|ª، à|®à§،à|² à|çà| ° à|¿à|¤à§ à | ° à | à|¾à|¤à§à| ° à|¿à§§à|¾à|¨à§ ‡ à| ° à|²à§â ± â||â € | à|²à§ à |ª، à|¬à|¾ à|ªà§à|²à|¿à|ðৠ‡ à| ° à|²à§ ‡ à|-à|¾ - à|ªà§à|²à|¿à| ¶ à|-à|²à§ à|ª à|²à|¿à|-à|¤à§ ‡ à | ‡ à|ªà|¾à| ​​° ৠ‡، à| à|-à|¨ à|¯ à||à|¿ à|¬à|²à§ ‡ à|¨ à|ª § à|²à|¿à|¶ à | • ৠ‡ à|¨à§ \u003cà|²à|¿à|-à|¬à§ ‡ - à|¤à|ãà|¹à|²à§ ‡ à| | √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ √ | à § ‡ à|šà| ° à|¿à|¤à§à| ° à|-ৠà|²à|¿à| ° ৠ‡ à| «à|¿à|¨à|« à|¿ à|¨à§ ‡ à|®à|¨à§ ‡ à|¹à|çà§à|\u003e à|¿à|²à§ \u003c، à|ªà§à|²à|¿à|¶ à|à|¾à | ‡ à|-à|²à§ à|ª à|²à|¿à|-ৠ‡ à| ... à|¨à§ à|¤à|¤ à| à | • à|Ÿà|¾ à|šà | ° à|aत§§à| ° à| ° ৠ‡ à| • à|¿à|\u003e ৠà| à | • ৠà|¸à|Ÿà§ à| ° à|¾ à|ªà| ° à|¤à§ ‡ à| ° à|¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬ا¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬آ ¿à§§à§ ‡ à|\u003e ৠ‡ à|¨à ¥ ¤ à|¸à|¬ à|®à|¿à|²à|¾à§§à§ ‡، à|槜à|¾à| ​​° à | ® |||||||||||||||||||||||||| à |||||| à | à | • à|Ÿà|¾ à|¸à|¿à|¨à§ ‡ à|®à|¾ à| ¥ ৠ‡ à | • ৠ‡ à|¨à|¿à| ° à § à|²à|œà§à|œà§à|¬à§ ‡ à| ° à|®à|¤ à| ... à|¨à§ ‡ à | • à | • à|¿à|\u003e ৠà | ৠ‡ ৾à|¾ à|¹à| ‡ à|\u003e ৠ‡ à | à | ‡ à|¨à|¾à|Ÿà | • ৠ‡، à|¹à§ \u003cà | •، à | † à|®à|¾à| ​​° à|\u003e à|¬à|¿ à||ৠ‡ à|-à|¾ à|¹à§Ÿ à|-ৠà|¬ à • • à|® ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،؛،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ||||||||||||||||||||اا || أ | ىآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ |||||اا ||اا ||،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • • •. •. •. • ৠ‡، à| «à§ \u003cà ড়à|¨ à| ¥ à|¾à | • ৠ‡، à|¨à|¾ à|槜à|¾à | ° à | ®àܤ¤ ||||||| ç || à|¾â | ° à § à| ° à|œà|ãà§à|¯à| ‡ à ¥ ¤ à|ªã§œà§ ‡ à| «à§ ‡ à | ‡ à|²à§ ‡ à|¨à ¥ ¤ à| † à|-à|¾à|-ৠ\u003cড়à|¾ à|çà|®à§Žà • • à|¾à| ​​° à ¥ ¤ à|¤à|¾à|\u003e à|¾à§œà ||||||||||||||||||||||||ąàà|||| | ° ৠ‡ à| ° à§â € œ|œà§ ‡ à|¨à§ ‡ à|¸â|¿â|¸¸§§ ‡، â|®à|¾à|¨à§ ‡ à | • à § € à|¨à|¾ à|¹à|¾à|¤à§ ‡ à| ° à | • à|¾à |\u003e ৠ‡ à | ‡ à ¥ ¤

مشاهده لینک اصلی
به عنوان یک اسطوره تئاتر گاه به گاه، من می دانم که بسیاری از نمایش ها بهتر از خواندن دیده می شود. Pillowman یکی از اینها نبود، و هنگامی که من آن را بخوانم، چنین تاثیری بر من داشت، آن را تنها به عنوان یک قطعه ادبیات در نظر می گرفت. (من امیدوارم که آن را در مرحله به زودی ببینید) من خیلی از وقایع ترسناک و خوشحال بود. کلمات اسباب بازی با احساسات خوانندگان، و من را احساس وحشتناک که من از آن لذت می برد. داستان های تاریک و پیچیده، متنوع و متنوع بودند و در طول بازی بسیار فاصله داشتند. مورد علاقه من داستان غم انگیز از کسی که Pillowman بود و چه چیزی او را انجام داد - نه آنچه که من انتظار داشتم! داستان های فردی بسیار مشتاق بودند، اما همانطور که در رمان به واقعیت پی برده شد، حیرت انگیز است که همه عجیب و غریب واقعی را به ذهن متبادر کنیم جنایاتی که ما در مورد آنها می شنویم با وجود تفاوت ها، جهان بازی به اندازه کافی دور از زندگی واقعی نیست تا خواننده راحت شود. شاید این ناراحتی است که قدرت و جذابیت Pillowman را به خود جلب می کند.

مشاهده لینک اصلی
هیچ کس نمی تواند مواد مخدر و کمدی تیره ای را که کاملا مشابه مادوناها است را با هم مخلوط کند. کاملا دمدمی مزاج، اما من آن را دوست داشتم.

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب مرد بالشی


#ادبیات ایرلند - #ادبیات معاصر - #دهه 2000 میلادی - #تازه های ایران کتاب - #پرافتخارترین کتاب ها - #ادبیات نمایشی - #نمایشنامه کمدی - #جایزه ی نمایشنامه ی حلقه ی منتقدین نیویورک - #جایزه ی لارنس الیویر - #انتشارات نیلا - #مارتین مک دونا - #امیر امجد
#انتشارات نیلا - #مارتین مک دونا - #امیر امجد
کتاب های مرتبط با - کتاب مرد بالشی


 کتاب همزاد
 کتاب اطلس ابر
 کتاب هری پاتر
 کتاب سیزده دلیل برای این که
 کتاب دره اتاوا
 کتاب خانه ی خودمان